تبليغاتX
بی ساز و سلاح

 

مثل ويروس دارند تكثير مي شوند؛تند و تند و اين يعني اينكه فاجعه اي بزرگ در راه است.در هر جاي دور افتاده كه بشود چند وقتي از چشم پليس دور بود،مي شود آنها را پيدا كرد؛لابراتوارهاي تهوع آور كه مرگ توليد مي كنند؛((اكستازي،كريستال،شيشه،كراك و...)).اين روزها خيلي از زير پله هاي متروك و نمور-كه دور از ديد هستند-تبديل مي شوند به آزمايشگاه هاي كوچكي براي توليد مخدرهاي صنعتي؛كارگاه هايي كه مرگ را به مشتريان خود هديه مي كنند.

========================


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 1387/02/15ساعت 5:29 قبل از ظهر توسط مست و هوشیار |



 







سکوت

 

باز فرمان شکست صندلی صادر شد

باز شب از در و دیوار از آیینه فریاد  شد

بدنامی و ویرانی شب ،بار چه کسی است که این بار گران

قدرمی شوند جام ها؟

باز شراب زمان چه کسی را مست کرد که یک جام

نخورده صد جام تاریانه با خود برد 

دیدیم سکوت به ظاهر ارزانی اشان را، 

شکست شیشه پنجره ها به زیر همهمه ی دیوار

راستی مد است که گوسفندان تک تک به چراگاه بروند؟

چشم بستم چشمم را ،بغضم را خوردم

چشم ،به من چه که سگ ها پاره کنند تن همسایه ام را

ببخششید این دز فشار هنوز نرسیده به هزار

آخ پاهایم خسته شدند از پی تفریح بی کاری بسیار

من هم دکترم اما این روز ها بیل می زنم به ناچار

دخترک بود که گفت :چه شب زیباست،

من ستاره میخوام!

سکوت مرد زیر این همهمه ی بیمار ،

همهمه با خود برد لذت تنهایی را

من هم دکترم اما این روز ها بیل می زنم به نا چار……..

 
 

بی ستاره

 
+ نوشته شده در دوشنبه 1387/01/19ساعت 1:42 قبل از ظهر توسط بی ستاره |


نرم نرمك ، مي رسد اينك بهار

سلام و صد سلام به دوستان گل و با صفاي مست و هوشيار

شرمنده ايم از اينكه اين آخر اخرا دير آپ شديم .

 و به بزرگواري  خودتون ببخشيد اگه نتونستيم به موقع

بهتون سر بزنيم و احولتون رو جويا بشيم .

 بالاخره آخر سال و گرفتاري و ...

و اما سپاس از همه ي شما همراهاني كه طي اين مدت

 با همراهي خودتون و با نظر و اتتقادات سازنده

 باعث دلگرمي ما براي ادامه ي اين راه شديد.

اميدواريم  همچنان با ما باشيد تا همواره استوار با شما بمانيم .

 ضمن تبريك و شاد باش

 سال پر بار و پر بركتي رو براي تك تك

 دوستاي عزيز آرزومنديم .

بهاري باشيد .


بهار آمد و

با خود موش آورد

سگ از رو رفت،از بس جوش آورد

گراني،آبروريزي ملي

گرفته پاچه ي مردم،به كلي

انرژي هسته اي با هاله ي نور

و توقيف رسانه هاي مزدور!

۲طرح امنيت،آنفولانزا!

و بنزين و بقاياي قضايا!...

سگ بيچاره آخر كي چنين است؟

سگ از سالي كه سر شد،شرمگين است

سپاس و پاسباني و وفايش

هواداري بي چون و چرايش

...چنان خلقي چنين با سال ما كرد

چه گويم پس كنون با موش نامرد؟

دغلباز و دله دزد و زبون دم

چه سالي مي شود؟والله اعلم!

و اما نكته ي آخر دقايق

"خلايق را چه لايق؟...آنچه لايق!"

[خداوندا!به حق عاشقانت

به حق حسن و لطف بي كرانت

به يمن همت مردان پاكت

به صدق سالكان سينه چاكت

 كه سال و حال ما را شاد گردان

تو ايران را خوش و آباد گردان.]

نوروز همگی مبارک 


به نام اهوراي پاك

 

آداب و رسوم هر ملت گنجينه اي پر ارزش است .فرهنگ درخشان و و پر آوازه ي ايران زمين نيز كه تداوم فرهنگ پربار و ديرينه ي اين سرزمين كهنسال است ، گنجينه اي از هنر و آداب ، رفتار ، سنتها و بطور كلي دانش و بينش نياكان فرزانه ي ماست .

ايران هزاره هاست به همت مردان و زنان نخبه ي خويش استوار و سرافراز ايستاده است، ايراني كه درفش وكوه دماوندش چشم دنيا را خيره كرده و خروش غيرت مردمانش چون سدي نگهبان جاوداني اين مرز و بوم بوده است. مرزو بومي كه جاي جاي خاكش،سنت ، فرهنگ ،گويش و لهجه و لباس خاص خود را دارد، اين تفاوتها نه تنها از يكپارچگي آن نكاسته است، بلكه شكوه آن را بيشتر  و ديدني تر نموده است.

آيين آشوزرتشت كه برخاسته از درون فرهنگ ديرينه ي اين قوم كهنسال است ، نقش برجسته اي در شكل دادن سنتها و آداب و رسوم ايراني داشته است . از زمانيكه آشو زرتشت ، پيامبر ايراني ، ايرانيان را به يكتا پرستي فرا خواند ، پايه هاي راستين انساني در آداب و رسوم و سنتهاي ايرانيان بنيان نهاده شد . به بهانه ي سال نو بر آن شديم تا نمونه اي از آيين ، فرهنگ ، سنن و آداب و رسوم ایرانیان را  تقديم دوستان عزيز كنيم .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 1386/12/26ساعت 2:15 قبل از ظهر توسط مست و هوشیار |


اي هميشه گرامي

 

هميشه مهمانم

 

چگونه اي ؟

 

به چه حالي ؟

 

دگر نمي دانم...

 

نه اينكه فكر كني سبز مانده ام بي تو

 

و یا دوباره غزلهاي سبز مي خوانم ...

 

تونيستي ، چه بگويم ؟

 

هميشه تنگ غروب 

 

دلم كدورت محض است و خيس بارانم

 

قسم به ابرهاي عالم كه هميشه گريانند

 

بيا

 

بيا و برايم بمان كه خوب ميدانم

 

تو هم اسير شدي مثل من در عشق

 

و من كنار تو هميشه مي مانم

 

من كه حفظ ندارم غزل به جز چشمت

 

ببين كه چشم بسته برايت ترانه مي خوانم

 

چقدر دامنه شعر كمتر از عشق

 

و من چقدر در اين گيج و حيرانم

 

درست نيست خداحافظي ...

 

دوباره سلام

 

چگونه اي ؟

 

به چه حالي ؟

 

دگر نمي دانم ...

 

                                                                              خسرو نفر (بهار)

 

+ نوشته شده در جمعه 1386/12/03ساعت 2:35 قبل از ظهر توسط مست و هوشیار |


سكوت خيمه گسسته بود

 

تاريكي سر به شانه ام نهاده بود

 

روشنايي مرده بود

 

در اين تاريكي مي شكفتند گلان

 

مژده مي اوردند تا كه موج غم و تنهايي برهد از اينجا

 

چون خواب شيشه شكست

 

من در روياي خاموش مي دويدم چون نور

 

تا رسم تا هواي خنك ان شب خيس

 

كه در ان رعد مي غريد

 

كه در ان نور در روزنه ي كاه ميرقصيد

 

تا برهانم مرگ را

 

تا نيايد به سراغ نور

 

اين كه نور ميرقصيد

 

 اين كه تاريكي در كلبه ي ذهنم بازي ميكرد

 

اين كه پروانه ي خوابم پر زد

 

همه ي اينها زيباست

 

ولي مرگ نور چيز ديگري است.

 

دلنوشته ای از رومیسا

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/11/21ساعت 1:59 بعد از ظهر توسط مست و هوشیار |